سفر...
تقدیم به او که مرا با خود برد به سفر، به سفری در اوج بلند چشمهایش...
سفری خواهم کرد به آن زلف سیاه
در باد؛
چتر سیاه آن نرگس مرا خواهد خواند
در ژرفای آبی دریا؛
و خواهم شنید، صدای
نفس هایش
در شرجی عطشناک خویش؛
و من سفری خواهم کرد به بیکرانه های دور
به سیاهی
چشم هایش؛
در انتهای شبی تاریک.
15-Mar-08
22:57

|
+| نوشته شده توسط
علی قربان جهرمی در یکشنبه هجدهم فروردین 1387
|