تبليغاتX
ستاره ی صبح - جور... کبوتر ... ترس... شاهین...
داستان و شعر
 جور... کبوتر ... ترس... شاهین...

كبوتر به بام مرگ پريد
و به جيب ترس برآشفت.
...
شاهين در ظلمت افق سايه افكند
و به پشت گرمي، جور قد كشيد.

26/10/1382
15:30
|+| نوشته شده توسط علی قربان جهرمی در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385  |
 
 
بالا